تبلیغات
x ♡ Code land ♡ - مطالب اردیبهشت 1397
♡ دنیایــــــ کدهایــــــ خوشملـــــــ مجانیــــــــ ♡

عاخرین روز نحس مدرسع :"]

دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 08:32 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: اخبار وبـــــ ، سایــــر کدهـــا ،


سلعم :)
امروز عاخرین روز مَد بود ^-^
دیگه نمیریم تا شنبه که امتحان نهاییامون شروع میشن =.=
میخوام واستون تعریف کنم از صبح چی‌ شد :)

•••••

اول رفدیم مدرسع، صف عا داشتن میرفدن کلاس، من مبصر کلاس دومِ خانم بروشکی عم
تو مدرسه ما کلاس اولیا و کلاس دومیا مبصر دارن و مبصراشونم همیشع از بین کلاس شیشمیا انتخاب میشن
من و دوستم ساحل، مبصرای کلاس خانم بروشکی بودیم
در اصل، ناظم سگ اخلاقمون، خانم جابری، منو کرده بود مبصر کلاس دوم خانم آهنگر که بچع هاش خعلی گوگولی و آروم بودن ^~^
ولی بچه های خانم بروشکی از بس شیطون بودن ساحل تنهایی حریفشون نمیشد در نتیجه منو بردن وردست ساحل و بعد به جای من، آیسن مبصر کلاس خانم آهنگر شد.
طبق معمول رفدم سر کلاس خانم بروشکی‌، ساحل نیومده بود چون معمولا اول صبحا حال ندارع بیاد
رفتم کیفمو گذاشتم روی صندلی معلمشون و دفترچه‌ی عزیزمو که هرسال دوستام توش یادگاری مینویسن رو در آوردم
همون لحظه‌، یسنا، دستشو بلند کرد.
یسنا دخمل کوشولوی گوگولی مگولی منه، من یه همکلاسی به اسم شهرزاد دارم و یسنا دخترعمه‌ی شهرزاده
رفتم پیشش و گفتم: بله؟
دستاشو جلوش قلاب کرد و خیلی با ادب گفت: مُصبِرررر، اجازه میدی توی دفترت یادگاری بنویسم؟
من یسنا رو خیلی دوست داشتم. دوتا از بچه ها، یسنا و ترانه، شاگردایی بودن که من مثل خواهر کوچیک نداشتم دوستشون دارم
گفتم: باوشه بیا بنویس ^-^
دفترمو دادم بهش :]
- میشه نقاشیم بکشم؟
- هرچی که دوست داری ^-^
مداد مشکیشو از کیفش در آورد و شروع کرد به نوشتن یادگاری برای من :)
منم رفتم بچه ها رو ساکت کنم
وقتی معلمشون اومد یسنا دفترو داد بهم و منم رفتم کلاس
دادم معلمام و بهترین دوزتام واسم خاطره و یادگاری نوشتن
ساغر بیشعور از بس غرغر کرد که چرا مامانش نیومدع مدرسع یادش رفت بنویسع :/
تینام یادش رفد :|
ملیکام دید دفترم الساس رفت تو افق محو شه حالا من هرچی گفدم دفتره مال چندسال پیشه گوشش بدهکار نبود :|
دفترم مال دوسال پیشه ولی خیلی نوعه ^^
در عوض، ساحل برام یه متن خیلی قشنگ نوشت :]
هلنا فحش و تیکه و یه خروار چرت و پرت نوشت [امیدوارم دست مامانم به اون صفحه نرسه] :~|
مهدیسم برام آرزوهای محال کرد :|
طنازم بهم کلی روحیه و امید داده بود و گفته بود حتما موفق میشیم داستانمونو چاپ کنیم :)
خانم جانیـ، معلم مطالعات و دینی و فناوریم تو دفترم نوشت ″به جز دیروز و امروزت، فردایی هم هست. هلیا جانم، افتخار میکنم که شاگردی سختکوش و با استعدادی مانند تو داشتم، آرزومند آرزوهایت؛ نغمه جانی″
خب اسم من توی شناسنامه هلیاست ولی همه هرمیون صدامم میزنن تو فضای مجازیم کاترینا عم
فقط خانم جانی بود که واسه هرکس حرف دلشو مینوشت وگرنه بقیه معلمام همشون واسه همه یه چیز مینوشتن :|
زنگ تفریح، رفتیم تو حیاط و من و مهدیس با هم حرف میزدیم و دپرس بودیم
یهو هلنا عین گاو اومد گفت بچه عا روز آخره شاد باشین
اینم گذشت
زنگ سوم بود
یهو از دفتر پرورشی با میکروفون صدامون زدن: 
دره‌جاتی، دربندسری و ها*** [فامیلیم] بیان دفتر
دره‌جاتی دوستم ریحانه بود که روزه بود
دربندسری هم دوستم هانیه بود
ها*** هم که من بودم
سکته کردیم و با ترس رفتیم دفتر معلم پرورشیمون توی طبقه دوم، مدرسه ما چهار طبقه‌س
حالا معلم پرورشی‌، خانم عزیزی، عین گوساله ازمون کار میکشید :|
برگشت صدتا کارت بسیج ریخت جلومون و گفت بریم صاحباشونو گیر بیاریم
ما هم پخش شدیم و مدرسه رو زیر و رو کردیم
آخرش، من که نتونستم حتی صاحب یکی از کارتا رو پیدا کآنم ._.
عاخه مگه میشع؟ ′-′
داشتم از طبقه‌ی چهارم آروم آروم میرفدم طبقه دوم، تو فکر بودم
از بس دوعیده بودم گلوم خشک شده بود
همونجور که میومدم پایین، کارتا رو زیر و رو میکردم که ببینم کسی توی لیست هست که بشناسمش یا نه
ولی نبود و این خیلی عجیب بود چون من کل بچه های مدرسه رو میشناسم و مدرسمون حدودا 900 نفر دانش آموز داره
یهو توی کارتا، چشمم به یه کارت خاص افتاد
عکس یه دختر بود که حدودا کلاس پنجمی بود
ولی قیافش خیلی آشنا بود!
خیلی با شَک چشامو چرخوندم به سمت اسم،
دیدم نوشته ″رکسانا ساوه شمشکی″
سکته ناقص زدم :|||
رکسانا، سه سال پیش، توی کلاس زبان با من رفیق بود و قبلا تو مدرسمونم بود و سه سال از من بزرگتر بود
با این حساب الان امسال باید بره اول دبیرستان یا دهم
دوعیدم سمت دفتر خانم عزیزی و موضوعو گفتم که این دانش آموز دو ساله از این مدرسه رفته و به مدرسه راهنمایی رفتع
عزیزی یه نگاهی به کارتا کرد و بعد خعلی ریلکس گفت: عه راست میگی، شمشکی دوسال پیش رفت
بهبعد کارتا رو از من گرفت و گفت همه این افراد رفتن
یعنی من الکی این همه مثل سگ دوعیدم؟ =||||
بعد با وحشیگری تمام رفدم سر کلاسم :/
زنگ آخر رسید
رفتیم با معلمای قبلیمون و معلمای امسالمون خدافسی کردعیم :|
خیلی سعی کردم که گریه نکنم
ولی نمیدونم چرا یهو وقتی تو راهرراهروی طبقه سوم روی پله نشستم، ناخودآگاه اشکام ریختن
یه لحظه کلی فکر به ذهنم عومد
من دیگه به اینجا برنمیگردم که درس بخونم
شیش سالو توی این کلاسا و این راه پله ها، توی اون حیاط و پشت نیمکتا گذروندم
چجوری باید از خونه‌م، از خاطرات شیش سال زندگیم، خداحافظی کنم؟...
از بس گریه کردم چشام قرمز شد
یهو دیدم یه نفر دستمو گرفت
هلنا بود 
نشست پیشم و بغلم کرد و اونم شروع کرد به گریه کردن
تلخ بود، من دوستای زیادی داشتم ولی هلنا جز من دوستی نداشت و خیلی تنها بود
دلم براش تنگ میشد
هلن محکم دستمو گرفته بود، دلداریش دادم:
- آجی جونم... مگه نگفتی روز آخره... باید شاد باشیم
- خفه شو... الان خودت خیلی شادی؟...
خب؛ واسه هلنا، خفه شو حکم عزیزم فدات شم رو دارع :|
رفتم دوستامو بغل کردم
طناز قول داد که هرجوریه مامانشو راضی کنه که تابستون توی کتابخونه نزدیک خونمون، کتابخونه دکتر شهیدی، قرار بذاریم و در سکوت بشینیم و رو ادامه داستانامون کار کنیم
هلنا گفت که کل تابستون هر روز بهم زنگ میزنه
ساحلم قول داد که وقتی با پروندش مدرسه جدیدشو که انتقالی میدادنمون اعلام کردن، بهم زنگ بزنه و بگه کدوم مدرسه افتاده
خلاصه رفدیم پایین و خدافسی و گریه کآردعیم :|
نگار، خواهر ساغر، کلاس اوله و داشت مثل ابر بهار گریع میکرد
صورت سفیدش عین لبو شده بود
نگار خیلی نازه، چشمای عسلی، مماخ کوشولو‌، موهای لَخت قهوه‌ای و پوست خیلی سفید ^^
رفتم جلوش رو زانوهام نشستم که هم قدش بشم: نگار جونم... ممکنه دیگه همدیگرو نبینیم... ولی خواستم ازت بخوام منو یادت نره کوچولو... من هرجا باشم تو رو خیلی دوست دارم و به یادتم...
یهو دیدم گریه‌ش شدت گرفت و دماغشو بالا کشید، بعد با دست فسقلیش منو زد: خاک بر سرت کنن همینجوریش ناراحتم تو عم گریه‌مو بیشتر در میاری Τ_Τ
بعد برای اولین بار پرید و محکم منو بغل کرد
نگار معمولا دم دمی مزاجه
یه وقتا شاد و شنگول و دیوونه میشه و میرقصه 
یه وقتام همش غر میزنه و لگد میپرونه :/
ولی این دفعه از ته دلش منو بغل کرده بود
یهو یه دختر کلاس پنجمی اومد سمت من و دستمو محکم گرفت و همش گریع میکرد :/
به زور گفت: دخترخانم... من اسم شما رو نمیدونم... ولی مطمئنم یه روزی شما رو به عنوان یه فرد بزرگ میبینم و اسمتو همه جا میشنوم... میدونم شما یه روز یه آدم بزرگ میشید و من اون روز افتخار میکنم که با شما آشنا شدم... همیشه خجالت میکشیدم بهتون بگم ولی شما الگوی من بودین...
بعد سرشو انداخت پایین و سریع رفت و من از خجالت آب شدم ._.
جریان این بود که تو مدرسه ما هر هفته یه کلاس برنامه صبحگاهی اجرا میکنه.
من انگلیسیم امسال خیلی خوب بود، از متن درسا و آهنگای مختلف گرفته تا قرآنو ترجمه میکردم.
واسع برنامه صبحگاهی هم من قرآنو خودم ترجمه میکردم و میخوندم
هفته بعد از ما، باید پنجمیا اجرا میکردن و این دختره میرفت از تو اینترنت در میاورد و میخوند و منم اعصابم خورد بود که ازم تقلید کردن و زحمتام واسه ترجمه هام ریده شدن
ولی هیچ وقت به روی دختره نیاوردم... و الان از من تشکر میکرد...
خلاصع که بالاخرع رفدیم خونه هامون؛
رفتم رو تختم نشستم و دفترمو باز کردم
از بس درگیر کارام بودم که صبح یادم رفته بود یادگاری یسنا کوچولو رو بخونم
اون توی دفترم نوشته بود:

″کاشکی سال دیگه از این مدرسه نمی‌رفتی ولی میدونم نمی‌تونی به مونی چون که سال دیگه میری کلاس هفتم هلیا جونم من تو رو خیلی دوستت دارم تو بهترین مبصر توی کل دنیایی″
″یسنا ناصری″
[اگه غلط داره یا جمله بندیش مشکل داره تقصیر من نیستا خودش اینجوری نوشته بچه هنوز کلاس سومم نرفتع خو :/ 
با خوندن خط آخرش دوباره گریم گرفت.
من معمولا بداخلاقم و کسی دوسم نداره ولی یسنا فکر میکرد من بهترین مبصر دنیام

•••••

عاره...
تموم اون روزا فراموش میشن...
با همه خاطرات خوب و بدشون میگذرن...
و من سال دیگع به مدرسه راهنمایی میرم...
ولی هرگز اون خاطراتو فراموش نمیکنم... :)



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 11:56 ب.ظ

♥بالـابر ســـایا انـــدو در انیمه‌یـ داگاشیکاشی♥

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 02:10 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: کدهایـ انیمه ایـ ،
خعلی بالابر کیوتی شد ^^
خعلی دوسش دارم ^~^
کاراکتر موردعلاقم توی این انیمه سایا هستش *-*
البته این خود سایا نیستا مدل چیبیشع ^^
خودش خوشگلع♥





<!-- www.parandehgharib.ir -->

<<script src="http://code.jquery.com/jquery-3.1.1.min.js"></script><script>var abzar = "<img src=http://uupload.ir/files/krq3_bloggif_5b0142156070e.png>";</script><script src="http://www.parandehgharib.ir/1395/bala/01.swf"></script>

<!-- www.parandehgharib.ir -->



قیمت: 15 کامنت به پستـ ثابتـ
^^




نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 02:15 ب.ظ

مطلب رمز دار : ⭐دوتا امضاء مختلف◽سفارش نِرسیا ژونم⭐

جمعه 28 اردیبهشت 1397 06:11 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 06:17 ب.ظ

مطلب رمز دار : ⚫⚫⚫ولکام تیلور سوییفت و سلنا گومز◽سفارش دیــانا سوییفت ژونم⚫⚫⚫

جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:45 ق.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:58 ق.ظ

ولکام گلگسی میوسا

جمعه 28 اردیبهشت 1397 01:18 ق.ظ

نویسنده : ❤~UAMA~❤
ارسال شده در: وینکس کلاب ،
اینم اولین کدم
در این وب....
ولکام میوسا
قشنگه استفاده کنید!
15نظر به همین پست



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 09:58 ق.ظ

کنیچیوا!

جمعه 28 اردیبهشت 1397 12:24 ق.ظ

نویسنده : ❤~UAMA~❤
ارسال شده در: اخبار وبـــــ ،
کنیچیوا(سلام)!
من نویسنده ی جدید هستم^^
و از کاترینا ممنونم^___-
میخوام کلی کد براتون بزارم*-*
امیدوارم خوشتون بیاد و...
استفاده کنید!
اینم وبام
http://rinboraks.mihanblog.com/
http://dastan-nevisi1.mihanblog.com/
http://code-shiva.mihanblog.com/
سایونارا(خداحافظ)



نظرات : نظر خوشملتون*^*
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 09:58 ق.ظ

❇دکمه شیشه‌ای اسنوپی *-*❇

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 10:44 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: سایــــر کدهـــا ،
یعنی حال کنین :|
ساعت 22:50 شبع من اینجا دارم کد میذارم :|||
خب من وقتی بچه بودم اسنوپی رو خیلی دوست داشتم ^^
  به طوری که واسه تولد پنج سالگیم، خالم که اون موقع هیجده نوزده سالش بود ازم پرسید برای تولدت چی دوست داری
منم گفتم اسنوپی
خب حالا بیخیال :]
اینم از دکمه‌ شیشه‌ایـ اسنوپی ^^


قیمت: 15 کامنت به پست ثابتـ
اگه متن بخواین میشه 20 کامنتـ
دکمه های معمولی قیمتشون 10 تاست با متن 15 تا ولیـ این شیشه‌ایه
خوابایـ شوکولاتیـ ببینین ^^
اویاسومی ^^




نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 10:56 ب.ظ

مطلب رمز دار : ❄دکمه‌هایـ تیلور سوییفت با متن⭐سفارش دیــانا سوییفت ژونم❄

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 08:58 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 09:12 ب.ظ

♡بالابر بال اونِیریکس بلوم و استلا♡

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 06:55 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: وینکس کلاب ،
سعلم ^^
بالابر عاوردم از تبدیل اونایریکس بلوم و استلا ^^
منتها فقط بال هاشونع

بلوم↓


کد↓

<!-- www.parandehgharib.ir -->

<<script src="http://code.jquery.com/jquery-3.1.1.min.js"></script><script>var abzar = "<img src=http://uupload.ir/files/85bv_bloggif_5afd956f85afd.png>";</script><script src="http://www.parandehgharib.ir/1395/bala/01.swf"></script>

<!-- www.parandehgharib.ir -->


استلا↓


کد↓

<!-- www.parandehgharib.ir -->

<<script src="http://code.jquery.com/jquery-3.1.1.min.js"></script><script>var abzar = "<img src=http://uupload.ir/files/vd95_bloggif_5afd9646a0f44.png>";</script><script src="http://www.parandehgharib.ir/1395/bala/01.swf"></script>

<!-- www.parandehgharib.ir -->


درخواستیا زیاد باشع بقیه‌شونم میذارم
قیمت هر کدوم: 10 کامنت به پست ثابتـ
پ.ن: سایزشون اینجا تو عکس بزرگع بذارین توی وب استاندارد و درست میشع 
*~*





نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 07:24 ب.ظ

⭐عضو شدم تویــ دوینت عااااااارت *---*⭐

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 04:10 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: اخبار وبـــــ ،


عررررررر گایززززززز *---*
من تویـ دوینت آرت عضو شدم *^*
آدرس پِیجم تویـ صفحات جانبیـ بخش ″ارتباط با من″ هست :]
اگه شمام توی دوینت عارت پیج دارین بیاین فالوم کنین فالوتون میکنم ^^
اگرم ندارین توصیه میکنم پیج بزنین خعلی خوبع *~*
فقط یادتون باشع سایتش بین‌المللی هستش و حتما باید انگلیسیتون خوب باشه چون مجبورین انگلیسی حرف بزنین ^-^
به پیجم سر بزنین ^~^
فعلا !



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 04:15 ب.ظ

مطلب رمز دار : ⭐دو تا امضاء با فونتایـ مختلف♥سفارش ماهانـــا ژونم⭐

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 01:10 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 01:21 ب.ظ

◾کشف ژدید :| ◾

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 12:56 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: اخبار وبـــــ ، وینکس کلاب ،


دوبارع های گایز *-*
فونت ژدید پیدا کآردام *-*
فونت لوگویـ وینکسع ^~^
نه تنها واسه امضاء بلکه برایـ متن رو ولکام و دکمه و صفحه و... اینام به کار میاد *-*
اینم فونتشع ↓


خواستین سفارش بدین فقط یادتون باشع مشخصات کامل بدین
شامل متن، رنگ و افکت :]
فعلا ^^




نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 01:05 ب.ظ

♥ خبر مهم دربارع کلاسایـ کدنویسیـ♥

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 11:11 ق.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: اخبار وبـــــ ، کلاسایـــ کدنویسیــــ ،


سعلم به همه و صبح همگی بخیر♥
عاقا یعنی چیـ :|
پونزده نفر توی نظرسنجی رأی مثبت دادن که کلاس بذاریم و هیچ رأی منفی هم نداشتیم بعد فقط دونفر تا الان ثبت نام کردن :/
ثبت نام کنین دوزتاتونم بیارین ^-^



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 11:27 ق.ظ

⭐ولکام انیمه‌ای⭐

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 11:12 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: کدهایـ انیمه ایـ ،
واقعا نمیدونم چرا اینجوری زدم تو خط انیمه :/
ولی خو این خوب شد *^*




قیمت: 15 کامنت به پست ثابتـ
استفادع کنین گایز ^^



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 11:19 ب.ظ

♡بالابر آریانا گرنده♡

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 07:05 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: کدهایـ سلبریتیـ ،
سلعم :|
واستون بالابر عاوردم مخصوص عاریاناتوراس *-*



کدشـ:

<!-- www.parandehgharib.ir -->

<<script src="http://code.jquery.com/jquery-3.1.1.min.js"></script><script>var abzar = "<img src=http://uupload.ir/files/953o_bloggif_5afc478202934.png>";</script><script src="http://www.parandehgharib.ir/1395/bala/01.swf"></script>

<!-- www.parandehgharib.ir -->


توجه کنین که دوستان من عکسو با سایز بزرگ گذاشتم که واضح باشع ولیـ وقتیـ بذارینش تو وبتون سایزش درست و استاندارد میشع♥



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 07:31 ب.ظ



همه ی صفحه های وب نازم : 3 1 2 3