تبلیغات
x ♡ Code land ♡
♡ دنیایــــــ کدهایــــــ خوشملـــــــ مجانیــــــــ ♡

...fixed post...

شنبه 31 تیر 1396 07:06 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
Llama Emoji-23 (Shyness) [V1]من بهترین نیستم ولیـ بهترینا قبولم دارنLlama Emoji-23 (Shyness) [V1]
خعب سلام بروبچ بازدید کنندع
cafe-webniaz.irمن کاترینا مدیر این وبمcafe-webniaz.ir
البته بعضیـ هام منو به هلیا میشناسن
13 سالمه و اینجا واستون همه جور کدی می آپم
و اینکه من رسما خودمو یه اوتاکو و یه پاترهد میدونم
بلینک و آرمی و اکسوال و دایرکشنرم هسدم :|
این وب قانون خاصی نداره به جز چندتا که بهتره بگم
1-اینجا کپیـ ممنوعه حتیـ با ذکر منبع و اگه کپی کنین تویـ لیست کپیـ گرها نوشته میشین
پ.ن: هرکس مچ یه کپیـ گرو بگیره پیش من جایزه یـ خوبیـ داره
2-تهمت هم ممنوعه چون من همه یـ کدهامو خودم میسازم
پ.ن: اگه تهمت بزنین شخصیت خودتونو نشون میدین
3-لطفا هکـ نکنین چون در واقع خودتونو هکـ کردین و نشون میدین خیلیـ حسودین
پ.ن: من با کسیـ کار ندارم پس هرکس هکـ کنه یعنیـ مرض داره
4- با تبادل لینک و لوگو چه دختر چه پسر موافقم
5- ورود همه آزادع آزادع

نویسنده عم میپذیرم به شرطی که کدنویس حرفه‌ایـ باشن و وبو با دیزاینایـ خراب نابود نکنن :/♥


جدول سفارشاتـ :

 اسم مشتریـ سفارشـ هزینهـ  وضعیتـ پرداختـ  وضعیتـ سفارشـ  آدرس وبـ
 دیـانا سوییفت ولکام تیلور سوییفت و سلنا گومز 30 کامنتـ پرداخت نشده آماده شده✔Code1.mihanblog.com 
 -
 - - - - -
 ماهانـا دوتا امضاء مختلف 25 کامنتـ پرداخت شده آماده شده✔Dokhbala.mihanblog.com
 دیـانا سوییفت دکمه تیلور سوییفت 80 کامنت پرداخت نشده آماده شده✔ Code1.mihanblog.com

جعبه یـ اخبار وب:


تولد وبلاگـ: 95/5/1


دیگه خبر خاصیـ نیـ



لوگویـ وبلاگـ :




کــدشـــ :


<!-- start logo cod off http://Code-land-forever.mihanblog.com/ --><p align="center"><p align="center"><a href="http://code-land-forever.mihanblog.com/" target="_blank"><img border="0" src=" http://uupload.ir/files/9ths_bloggif_5ae9fa0f6306a.gif "  width="200" height="195" alt="♥"></a></p><!--finish logo cod off http:code-land-forever.mihanblog.com/ -->




سفارش یادتون نره
راستیـ !
و رو به دوستاتون معرفیـ کنین ^^
من یکیـ از وباییـ هستم که معمولا سفارشات رو زود تحویل میدم *-*
وبای دوزتام⬇
[برای ورود کلیک]

وب بهار ^^
وب مهزاد ^^
وب دوم خودم :|

بایـ بایـ تا هایـ هایـ






نظرات : 535475345445753452 نظر از عخشا *-*
آخرین ویرایش: شنبه 19 خرداد 1397 03:47 ب.ظ

؟؟؟

یکشنبه 13 خرداد 1397 11:07 ب.ظ

نویسنده : °•Cavalier Black•°
ارسال شده در: کدهایـ انیمه ایـ ،
سلم
به دلیل امتحانای خز .

نبودم .





حالا چند تا چیز میری عاوردم 











کدش


<!-- www.parandehgharib.ir -->
<<script src="http://code.jquery.com/jquery-3.1.1.min.js"></script><script>var abzar = "<img src=http://xup.ir/images/38271549371061341602.jpg>";</script><script src="http://www.parandehgharib.ir/1395/bala/01.swf"></script>
<!-- www.parandehgharib.ir -->



راستی چطوری توی جعبه بذارم کدو ؟

بالا بر 


۲۰ تا 


به ثابت 


^-^




نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 خرداد 1397 11:38 ق.ظ

دکمه خیییلی خوشمل بلک انیمه گرل *~*

یکشنبه 13 خرداد 1397 07:41 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: کدهایـ انیمه ایـ ،
رسماً عاشق اینم *~*

قیمت: 15 تا به پست ثابتـ
خواستین متن بدین واستون بنویسم میشع 20 کامنت





نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: یکشنبه 13 خرداد 1397 07:48 ب.ظ

❄ولکام کیوت :| ❄

پنجشنبه 10 خرداد 1397 06:05 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: سایــــر کدهـــا ،
سر اینکع قلباشو بذارم جرررر خوردم :|
پنجاهمین پست وب ^-^


قیمت: 20 کامنت به ثابت :″|




نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 خرداد 1397 06:10 ب.ظ

مطلب رمز دار : ♥واسع مزاد و اِما :| ♥

پنجشنبه 10 خرداد 1397 04:57 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : بیاین زر بزنین :|
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 خرداد 1397 04:59 ب.ظ

✴آرم دانلود کیوت دخترونه✴

چهارشنبه 9 خرداد 1397 03:35 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: کدهایــــ خفن دخترونه ،
اینم یه آرم دانلود صورتی ^-^


قیمت: 15 کامنت به پست ثابت؛ بیشتر از اونی که فکر میکردم زمان برد :″|



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 خرداد 1397 03:39 ب.ظ

♥ولکام شیشه‌ای خعلی محشر رین شیبویا [انیمه‌ گرل] ♥

چهارشنبه 9 خرداد 1397 12:19 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: کدهایـ انیمه ایـ ،
سلعم ^-^
بعد از مدت دَه روز، واستون کد عاوردم :|
ببخشید نبودم نهایی داشتم 0__0
عین خر نشستع بودم میخوندم امروز امتحان اجتماعی داشتیم من عین چی خونده بودم از یازده و نیم که امتحان املام تموم شد اومدم شروع کردم به خوندن تاااااا ساعت یک و نیم شب :|
فاینال زبانم داشتم :|
امروز صبحم مامانم کله سحر بیدارم کرد که بازم بخونم :|رفدم سر جلسع امتحان... 
اونقدررر عاسون بود کع نگو :///
بگذریم بخاطر جبران غیبتم، یه کد خعلی محشر عاوردم =))



قیمت: 25 کامنت به پست ثابت
شیشه‌ایه سایه هم انداختم
این نوع ولکام رو من خودم اولین نفریم که توی نت درست کردم ^-^
و خیلیم روش کار کردعم و زحمت کشیدم : /
تقلید و کپی شدیدا ممنوع =.=
بنابراین کپی کنی خعلیـ شیک و مژلسی بلایی به سرت میارعم که یادت بره چجوری کپی میکردیـ =)

فعلا *-*




نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 خرداد 1397 03:34 ب.ظ

مطلب رمز دار : ⭐بالابر دختر انیمه‌ای♥سفارش صبا ژون⭐

سه شنبه 1 خرداد 1397 01:34 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: سه شنبه 1 خرداد 1397 01:41 ب.ظ

عاخرین روز نحس مدرسع :"]

دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 08:32 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: اخبار وبـــــ ، سایــــر کدهـــا ،


سلعم :)
امروز عاخرین روز مَد بود ^-^
دیگه نمیریم تا شنبه که امتحان نهاییامون شروع میشن =.=
میخوام واستون تعریف کنم از صبح چی‌ شد :)

•••••

اول رفدیم مدرسع، صف عا داشتن میرفدن کلاس، من مبصر کلاس دومِ خانم بروشکی عم
تو مدرسه ما کلاس اولیا و کلاس دومیا مبصر دارن و مبصراشونم همیشع از بین کلاس شیشمیا انتخاب میشن
من و دوستم ساحل، مبصرای کلاس خانم بروشکی بودیم
در اصل، ناظم سگ اخلاقمون، خانم جابری، منو کرده بود مبصر کلاس دوم خانم آهنگر که بچع هاش خعلی گوگولی و آروم بودن ^~^
ولی بچه های خانم بروشکی از بس شیطون بودن ساحل تنهایی حریفشون نمیشد در نتیجه منو بردن وردست ساحل و بعد به جای من، آیسن مبصر کلاس خانم آهنگر شد.
طبق معمول رفدم سر کلاس خانم بروشکی‌، ساحل نیومده بود چون معمولا اول صبحا حال ندارع بیاد
رفتم کیفمو گذاشتم روی صندلی معلمشون و دفترچه‌ی عزیزمو که هرسال دوستام توش یادگاری مینویسن رو در آوردم
همون لحظه‌، یسنا، دستشو بلند کرد.
یسنا دخمل کوشولوی گوگولی مگولی منه، من یه همکلاسی به اسم شهرزاد دارم و یسنا دخترعمه‌ی شهرزاده
رفتم پیشش و گفتم: بله؟
دستاشو جلوش قلاب کرد و خیلی با ادب گفت: مُصبِرررر، اجازه میدی توی دفترت یادگاری بنویسم؟
من یسنا رو خیلی دوست داشتم. دوتا از بچه ها، یسنا و ترانه، شاگردایی بودن که من مثل خواهر کوچیک نداشتم دوستشون دارم
گفتم: باوشه بیا بنویس ^-^
دفترمو دادم بهش :]
- میشه نقاشیم بکشم؟
- هرچی که دوست داری ^-^
مداد مشکیشو از کیفش در آورد و شروع کرد به نوشتن یادگاری برای من :)
منم رفتم بچه ها رو ساکت کنم
وقتی معلمشون اومد یسنا دفترو داد بهم و منم رفتم کلاس
دادم معلمام و بهترین دوزتام واسم خاطره و یادگاری نوشتن
ساغر بیشعور از بس غرغر کرد که چرا مامانش نیومدع مدرسع یادش رفت بنویسع :/
تینام یادش رفد :|
ملیکام دید دفترم الساس رفت تو افق محو شه حالا من هرچی گفدم دفتره مال چندسال پیشه گوشش بدهکار نبود :|
دفترم مال دوسال پیشه ولی خیلی نوعه ^^
در عوض، ساحل برام یه متن خیلی قشنگ نوشت :]
هلنا فحش و تیکه و یه خروار چرت و پرت نوشت [امیدوارم دست مامانم به اون صفحه نرسه] :~|
مهدیسم برام آرزوهای محال کرد :|
طنازم بهم کلی روحیه و امید داده بود و گفته بود حتما موفق میشیم داستانمونو چاپ کنیم :)
خانم جانیـ، معلم مطالعات و دینی و فناوریم تو دفترم نوشت ″به جز دیروز و امروزت، فردایی هم هست. هلیا جانم، افتخار میکنم که شاگردی سختکوش و با استعدادی مانند تو داشتم، آرزومند آرزوهایت؛ نغمه جانی″
خب اسم من توی شناسنامه هلیاست ولی همه هرمیون صدامم میزنن تو فضای مجازیم کاترینا عم
فقط خانم جانی بود که واسه هرکس حرف دلشو مینوشت وگرنه بقیه معلمام همشون واسه همه یه چیز مینوشتن :|
زنگ تفریح، رفتیم تو حیاط و من و مهدیس با هم حرف میزدیم و دپرس بودیم
یهو هلنا عین گاو اومد گفت بچه عا روز آخره شاد باشین
اینم گذشت
زنگ سوم بود
یهو از دفتر پرورشی با میکروفون صدامون زدن: 
دره‌جاتی، دربندسری و ها*** [فامیلیم] بیان دفتر
دره‌جاتی دوستم ریحانه بود که روزه بود
دربندسری هم دوستم هانیه بود
ها*** هم که من بودم
سکته کردیم و با ترس رفتیم دفتر معلم پرورشیمون توی طبقه دوم، مدرسه ما چهار طبقه‌س
حالا معلم پرورشی‌، خانم عزیزی، عین گوساله ازمون کار میکشید :|
برگشت صدتا کارت بسیج ریخت جلومون و گفت بریم صاحباشونو گیر بیاریم
ما هم پخش شدیم و مدرسه رو زیر و رو کردیم
آخرش، من که نتونستم حتی صاحب یکی از کارتا رو پیدا کآنم ._.
عاخه مگه میشع؟ ′-′
داشتم از طبقه‌ی چهارم آروم آروم میرفدم طبقه دوم، تو فکر بودم
از بس دوعیده بودم گلوم خشک شده بود
همونجور که میومدم پایین، کارتا رو زیر و رو میکردم که ببینم کسی توی لیست هست که بشناسمش یا نه
ولی نبود و این خیلی عجیب بود چون من کل بچه های مدرسه رو میشناسم و مدرسمون حدودا 900 نفر دانش آموز داره
یهو توی کارتا، چشمم به یه کارت خاص افتاد
عکس یه دختر بود که حدودا کلاس پنجمی بود
ولی قیافش خیلی آشنا بود!
خیلی با شَک چشامو چرخوندم به سمت اسم،
دیدم نوشته ″رکسانا ساوه شمشکی″
سکته ناقص زدم :|||
رکسانا، سه سال پیش، توی کلاس زبان با من رفیق بود و قبلا تو مدرسمونم بود و سه سال از من بزرگتر بود
با این حساب الان امسال باید بره اول دبیرستان یا دهم
دوعیدم سمت دفتر خانم عزیزی و موضوعو گفتم که این دانش آموز دو ساله از این مدرسه رفته و به مدرسه راهنمایی رفتع
عزیزی یه نگاهی به کارتا کرد و بعد خعلی ریلکس گفت: عه راست میگی، شمشکی دوسال پیش رفت
بهبعد کارتا رو از من گرفت و گفت همه این افراد رفتن
یعنی من الکی این همه مثل سگ دوعیدم؟ =||||
بعد با وحشیگری تمام رفدم سر کلاسم :/
زنگ آخر رسید
رفتیم با معلمای قبلیمون و معلمای امسالمون خدافسی کردعیم :|
خیلی سعی کردم که گریه نکنم
ولی نمیدونم چرا یهو وقتی تو راهرراهروی طبقه سوم روی پله نشستم، ناخودآگاه اشکام ریختن
یه لحظه کلی فکر به ذهنم عومد
من دیگه به اینجا برنمیگردم که درس بخونم
شیش سالو توی این کلاسا و این راه پله ها، توی اون حیاط و پشت نیمکتا گذروندم
چجوری باید از خونه‌م، از خاطرات شیش سال زندگیم، خداحافظی کنم؟...
از بس گریه کردم چشام قرمز شد
یهو دیدم یه نفر دستمو گرفت
هلنا بود 
نشست پیشم و بغلم کرد و اونم شروع کرد به گریه کردن
تلخ بود، من دوستای زیادی داشتم ولی هلنا جز من دوستی نداشت و خیلی تنها بود
دلم براش تنگ میشد
هلن محکم دستمو گرفته بود، دلداریش دادم:
- آجی جونم... مگه نگفتی روز آخره... باید شاد باشیم
- خفه شو... الان خودت خیلی شادی؟...
خب؛ واسه هلنا، خفه شو حکم عزیزم فدات شم رو دارع :|
رفتم دوستامو بغل کردم
طناز قول داد که هرجوریه مامانشو راضی کنه که تابستون توی کتابخونه نزدیک خونمون، کتابخونه دکتر شهیدی، قرار بذاریم و در سکوت بشینیم و رو ادامه داستانامون کار کنیم
هلنا گفت که کل تابستون هر روز بهم زنگ میزنه
ساحلم قول داد که وقتی با پروندش مدرسه جدیدشو که انتقالی میدادنمون اعلام کردن، بهم زنگ بزنه و بگه کدوم مدرسه افتاده
خلاصه رفدیم پایین و خدافسی و گریه کآردعیم :|
نگار، خواهر ساغر، کلاس اوله و داشت مثل ابر بهار گریع میکرد
صورت سفیدش عین لبو شده بود
نگار خیلی نازه، چشمای عسلی، مماخ کوشولو‌، موهای لَخت قهوه‌ای و پوست خیلی سفید ^^
رفتم جلوش رو زانوهام نشستم که هم قدش بشم: نگار جونم... ممکنه دیگه همدیگرو نبینیم... ولی خواستم ازت بخوام منو یادت نره کوچولو... من هرجا باشم تو رو خیلی دوست دارم و به یادتم...
یهو دیدم گریه‌ش شدت گرفت و دماغشو بالا کشید، بعد با دست فسقلیش منو زد: خاک بر سرت کنن همینجوریش ناراحتم تو عم گریه‌مو بیشتر در میاری Τ_Τ
بعد برای اولین بار پرید و محکم منو بغل کرد
نگار معمولا دم دمی مزاجه
یه وقتا شاد و شنگول و دیوونه میشه و میرقصه 
یه وقتام همش غر میزنه و لگد میپرونه :/
ولی این دفعه از ته دلش منو بغل کرده بود
یهو یه دختر کلاس پنجمی اومد سمت من و دستمو محکم گرفت و همش گریع میکرد :/
به زور گفت: دخترخانم... من اسم شما رو نمیدونم... ولی مطمئنم یه روزی شما رو به عنوان یه فرد بزرگ میبینم و اسمتو همه جا میشنوم... میدونم شما یه روز یه آدم بزرگ میشید و من اون روز افتخار میکنم که با شما آشنا شدم... همیشه خجالت میکشیدم بهتون بگم ولی شما الگوی من بودین...
بعد سرشو انداخت پایین و سریع رفت و من از خجالت آب شدم ._.
جریان این بود که تو مدرسه ما هر هفته یه کلاس برنامه صبحگاهی اجرا میکنه.
من انگلیسیم امسال خیلی خوب بود، از متن درسا و آهنگای مختلف گرفته تا قرآنو ترجمه میکردم.
واسع برنامه صبحگاهی هم من قرآنو خودم ترجمه میکردم و میخوندم
هفته بعد از ما، باید پنجمیا اجرا میکردن و این دختره میرفت از تو اینترنت در میاورد و میخوند و منم اعصابم خورد بود که ازم تقلید کردن و زحمتام واسه ترجمه هام ریده شدن
ولی هیچ وقت به روی دختره نیاوردم... و الان از من تشکر میکرد...
خلاصع که بالاخرع رفدیم خونه هامون؛
رفتم رو تختم نشستم و دفترمو باز کردم
از بس درگیر کارام بودم که صبح یادم رفته بود یادگاری یسنا کوچولو رو بخونم
اون توی دفترم نوشته بود:

″کاشکی سال دیگه از این مدرسه نمی‌رفتی ولی میدونم نمی‌تونی به مونی چون که سال دیگه میری کلاس هفتم هلیا جونم من تو رو خیلی دوستت دارم تو بهترین مبصر توی کل دنیایی″
″یسنا ناصری″
[اگه غلط داره یا جمله بندیش مشکل داره تقصیر من نیستا خودش اینجوری نوشته بچه هنوز کلاس سومم نرفتع خو :/ 
با خوندن خط آخرش دوباره گریم گرفت.
من معمولا بداخلاقم و کسی دوسم نداره ولی یسنا فکر میکرد من بهترین مبصر دنیام

•••••

عاره...
تموم اون روزا فراموش میشن...
با همه خاطرات خوب و بدشون میگذرن...
و من سال دیگع به مدرسه راهنمایی میرم...
ولی هرگز اون خاطراتو فراموش نمیکنم... :)



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 11:56 ب.ظ

♥بالـابر ســـایا انـــدو در انیمه‌یـ داگاشیکاشی♥

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 02:10 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: کدهایـ انیمه ایـ ،
خعلی بالابر کیوتی شد ^^
خعلی دوسش دارم ^~^
کاراکتر موردعلاقم توی این انیمه سایا هستش *-*
البته این خود سایا نیستا مدل چیبیشع ^^
خودش خوشگلع♥





<!-- www.parandehgharib.ir -->

<<script src="http://code.jquery.com/jquery-3.1.1.min.js"></script><script>var abzar = "<img src=http://uupload.ir/files/krq3_bloggif_5b0142156070e.png>";</script><script src="http://www.parandehgharib.ir/1395/bala/01.swf"></script>

<!-- www.parandehgharib.ir -->



قیمت: 15 کامنت به پستـ ثابتـ
^^




نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 02:15 ب.ظ

مطلب رمز دار : ⭐دوتا امضاء مختلف◽سفارش نِرسیا ژونم⭐

جمعه 28 اردیبهشت 1397 06:11 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 06:17 ب.ظ

مطلب رمز دار : ⚫⚫⚫ولکام تیلور سوییفت و سلنا گومز◽سفارش دیــانا سوییفت ژونم⚫⚫⚫

جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:45 ق.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:58 ق.ظ

ولکام گلگسی میوسا

جمعه 28 اردیبهشت 1397 01:18 ق.ظ

نویسنده : ❤~UAMA~❤
ارسال شده در: وینکس کلاب ،
اینم اولین کدم
در این وب....
ولکام میوسا
قشنگه استفاده کنید!
15نظر به همین پست



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 09:58 ق.ظ

کنیچیوا!

جمعه 28 اردیبهشت 1397 12:24 ق.ظ

نویسنده : ❤~UAMA~❤
ارسال شده در: اخبار وبـــــ ،
کنیچیوا(سلام)!
من نویسنده ی جدید هستم^^
و از کاترینا ممنونم^___-
میخوام کلی کد براتون بزارم*-*
امیدوارم خوشتون بیاد و...
استفاده کنید!
اینم وبام
http://rinboraks.mihanblog.com/
http://dastan-nevisi1.mihanblog.com/
http://code-shiva.mihanblog.com/
سایونارا(خداحافظ)



نظرات : نظر خوشملتون*^*
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 09:58 ق.ظ

❇دکمه شیشه‌ای اسنوپی *-*❇

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 10:44 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
ارسال شده در: سایــــر کدهـــا ،
یعنی حال کنین :|
ساعت 22:50 شبع من اینجا دارم کد میذارم :|||
خب من وقتی بچه بودم اسنوپی رو خیلی دوست داشتم ^^
  به طوری که واسه تولد پنج سالگیم، خالم که اون موقع هیجده نوزده سالش بود ازم پرسید برای تولدت چی دوست داری
منم گفتم اسنوپی
خب حالا بیخیال :]
اینم از دکمه‌ شیشه‌ایـ اسنوپی ^^


قیمت: 15 کامنت به پست ثابتـ
اگه متن بخواین میشه 20 کامنتـ
دکمه های معمولی قیمتشون 10 تاست با متن 15 تا ولیـ این شیشه‌ایه
خوابایـ شوکولاتیـ ببینین ^^
اویاسومی ^^




نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 10:56 ب.ظ

مطلب رمز دار : ❄دکمه‌هایـ تیلور سوییفت با متن⭐سفارش دیــانا سوییفت ژونم❄

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 08:58 ب.ظ

نویسنده : ✴Hεłiα✴
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات : CM *-*
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 09:12 ب.ظ



همه ی صفحه های وب نازم : 5 1 2 3 4 5